| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
دیروزِ من از شوقِ تو فرداست، عزیز
امروز چه شد؟ فاصله دریاست، عزیز!
گفتم که شبِ هجر مرا خواهد کشت،
فرداست اگر با تو، چه رویاست، عزیز
در هجمهی احساس اگر زخم خورم،
عشقی است که از حادثهی ماست، عزیز
از سردترین فصلِ جهان میآیم،
در شعلهی دیدار تو گرماست، عزیز
آتش به تنم، یخ به دلم افکندی،
این جمع تضاد است که زیباست، عزیز
در بسترِ این عشق اگر درد و غم است،
با اینهمه مشتاق و پذیراست، عزیز
هر کس به تماشا گذری کرد ز من،
میگفت وفا چیست؟...دلآراست، عزیز!
با هر نفسم آیهی دیدار شدم،
این سینه مگر مهد تسلاست، عزیز؟
بر لوحِ ازل نقش تو را حک کردند،
این قصه ز آغاز، معماست، عزیز
در حلقهی عشّاق، دل آویختهام،
یارا که همین اوجِ تمناست، عزیز
هر لحظه به یاد تو اگر غرق صفاست،
دل جای گل و بلبل و میناست، عزیز
آیینه شدم تا که تو پیدا باشی،
پنهان شدنت عینِ هویداست، عزیز
دیبا که جهان را به غزل بافته است،
امروز خودش، بافهی دنیاست، عزیز...
زهرا عبدی