کاش درسی بودم از اخلاق نیک و روی باز

کاش درسی بودم از اخلاق نیک و روی باز
کاش چتری بودم از باران و شب های دراز
کاش درمان می شدم بر دردهای بی شمار
کاش بودم مرهمی بر قلب پرسوز و گداز
کاش دستی می کشیدم بر سر و روی درخت
کاش بلبل بودم و می زد پرم با شور ساز
کاش بودم یک شقایق در میان کوهسار
عاشقی سوی رخم می خواند تا فردا نماز
کاش مرغی بودم و سرمایه ام هم دانه بود
یا که می گفتند مرغان با من از دریای راز
من دلم می خواست انسان همچوطفل بی گناه
فارغ از نیرنگ بود و، مکرها وحرص و آز
آرزو کردم شبی دنیا بهشتی می شد و
بنده همچون خالقش می شد ز مردم بی نیاز
کاش دنیا می شد از زیبارخان هنگامه ای
همچو کشمیر و چگل هم شهر زیبای طراز
کاش دنیا امن بود و آهوان در مرغزار
می خرامیدند، می رفتند با آرام و ناز
کاش می شد شکوه از معشوق می کردم شبی
شکر می کردم سحر زان یار شوخ دلنواز


"زهرا روحی‌فر "

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.