بی خبر از رفتنت، خسته و زخمیِ کار

بی خبر از رفتنت، خسته و زخمیِ کار
سیل شدم سوی تو، تا که بگیرم قرار
درب زدم وا نشد، قفل کلیدو شکست
رُفتگر آهسته گفت، همسرتون تازه رفت
کوچه پُر از برف و تو، رفتنت آغاز شد
پاهای بی جُرممون، به کوچه ها باز شد
رفتی و من دویدم، دنبال رد پاهات
برف نشست و گم شد، سمفونیِ قدم هات
لشکر شب سر رسید، شهر تو مه خونه کرد

کوچِ تو و حالِ من، دنیا رو دیوونه کرد

کوچه به کوچه گشتم
شهر به شهر، ده به ده
یک نفر حاضر نشد
جاتو نشونم بده

مهدی تاجیک

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.