یکی این وسط دارد می‌دود

یکی این وسط دارد می‌دود
تو پیاده می‌دوی
او پیاده نمی‌شود از پیاده‌رفتنش
تو قفل‌و‌‌زنجیر نداری
یوغ نمی‌زنی
یوغ قشنگ است
دروغ قشنگ است
تو قشنگ نمی‌کنی
تو قشنگ حرف می‌زنی
تو رنگ‌ها را نمی‌شناسی
الزاما پرتقال نارنجی نیست
واژه نارنجی نیست
خاکستری رنگ چشم‌های من است
سیاه دنیایی قشنگ است
موهای سیاه قشنگ است
چرا گندم‌زار بلوند
خش‌خش راه‌رفتن روباه را
هی راه می‌رود؟
تو می‌دوی
من نشسته‌ام
او افسارش را دوست دارد
او بند سوتین‌ را گردن باد می‌اندازد
باد بلد است

باد کولی می‌شود
باد صدای تو را صدا نمی‌زند
تو اشک‌هایت را پاک کن.

غلامرضا تنها

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.