دلم برای صدایش که لک نخواهد زد

دلم برای صدایش که لک نخواهد زد
شبانه های مرا او محک نخواهد زد

شبی که نور و ستاره به آسمانم نیست
صدای خنده به دل نی لبک نخواهد زد

کویر واژه شده ذهنم وُ نمی‌بارد
به چشم خشک خیالم نمک نخواهد زد

در این هجوم زمستان وَ حصر آزادی
کسی برای تبارم که فک نخواهد زد

زمان جنگ و مصیبت که خون بجوش آید
سری به سمت شکارش فلک نخواهد زد

تلنگری زده بر خون من تب عصیان
به جان زخمی و روحم کلک نخواهد زد

کسی که چتر نگاهش وقار بلعیده
به گوش شعر و کلامم ‌که چک نخواهد زد


خدیجه محمودی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.