ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
هر دم از دم که دمی میزند همدم دمِ من
گه غم است گه فرحی سهمِ نسیمِ نمِ من
تاب دیدار نگاهِ هوس انگیز که خطاست
عجبم بختِ من انداخته خطا را ربِ من
دوش در وقت سحر لعلِ گوهر می دیدم
مات ماندم که چرا روز نگردید شبِ من
شب بهنگامه ی خفتن که تب آمد به تنم
حیرتم گشته که تب خالی نیافتاد لبِ من
وقت بیداری من بود درست اُوسط روز
تب فرو رفت و به تبخالی گرفتار تنِ من
دم دم افزایی دم را چه دمی باید گفت
مانده ام بین دو راهی که غم افتاد هَمِ من
هم و غم را حذری نیست در این سیر فرا
شد سوال این که چرا گشته تماماً دمِ من
دم دمی نیستم و دم دم به دم آورده دمم
دم چه بادا که دمم همدمی گرداند دمِ من
هر چه گشتم در این گیتی نیافتم پاسخ
تا دمِ قدسی دمی داد جوابی دمِ من
شد مسیحایِ دمم گفتا فراسویی سزاست
هم دمِ فوق سماواتی دَم افزا دمِ من
تا گشودم کتابش که یقین فوقِ وراست
قل هو الله احد شد به حضور همدمِ من
حافظ از همدم احمد که یقیناً گوهر است
دَم بِدم آیهِ دَم یافت که رَب اَست همدمِ من
حافظ کریمی