ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
کاش همین جا و همین ثانیه الان بغلم می کردی
می رسیدی به من و با لبِ خندان بغلم می کردی
وسط شهر و یا کوچه و بازار.. چه فرقی دارد
وسط خانه و یا گوشه ی ایوان بغلم می کردی
تیر و مرداد و یا آذر و آبان و دی و شهریور
اول و آخرِ هر فصل زمستان بغلم می کردی
دست در دست تو در ساحل دریا و خیابان، هرجااا
هر کجایی تو دلت خواست شکر جان بغلم می کردی
آه وقتی که دل از دوری چشمان قشنگت تنگ است
می رسیدی به من ای ماه زر افشان بغلم می کردی
نفسم کاش همین لحظه همین ثانیه اینجا بودی
یعنی هر لحظه و هر ثانیه. هر آن بغلم می کردی
حافظ از حسرت جانکاه من و راز دلم آگاه است
کاش می شد نفسم در خود تهران بغلم می کردی
سعید غمخوار