و من هر گلی را که می دیدم از

و من

هر گلی را که می دیدم از

دستهای تو آغاز می شد

و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام

بوی تو را داشت

من از ابتدای تو فهمیده بودم

که یک روز خورشید را خواهی آورد


سلمان_هراتی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.