آزاد بگو که از دل انسان عبور شد

آزاد بگو که از دل انسان عبور شد
أشهد أن شهید زمان کوه نور شد

آماده شد صحن و سرای رسول عشق
در چشم زل زده ی مهمان صبور شد

دشمن طرح نقشه ما را جدا ندید
در پهنه ی شهر یمن تشنه کور شد

این نور ناب را که در گنبد مجسم است
یک لحظه حکم بر ندیدنش صدور شد

لطفت همیشه ناب و مهمانی خدا
قاف حرا که عشق و پناه حضور شد

هادی جاهد

این دستهای یخ‌زده را امتحان نکن

این دستهای یخ‌زده را امتحان نکن
بی میلی و فروش زمان را بیان نکن

ای بخت سربه‌ زیر فدایت نمی‌شویم
غم را برای قدرت ما بی زبان نکن

بر قاف های خواست نیاکان مادری
من را هماره شاعر این داستان نکن

ما را قیام نیست در این پهنه صعود
ایثار را برای خدا بی نشان نکن

نامیده‌ایم شهر غریبان پیام راز
در کهکشان حوصله بیدارمان نکن

شاید به کار خیالی و حرف حساب نیست
عشقت مرام، خنده به ما مهربان نکن

هادی جاهد

ماه زیبای زمین راهی به بالا هست هست

ماه زیبای زمین راهی به بالا هست هست
قلب احساسی من جای تمنا هست هست
من همیشه عاشقم مثل کبوترها رها
در هویزه فکه را شوق تماشا هست هست
سقف عشق است و هزار و چند پیگیر نماز
کودکان غزه را قصد مصلی هست هست
مقصد شهر مرا در قاب آهویی غریب
در شروع قله ی دلها پذیرا هست هست
نذر کن با مادر خوبت به شهر کهکشان

چادر و سجاده و‌تسبیح زیبا هست هست
خاک‌ پابوس رضا (ع) در جمکران مشکل گشا
در قنوتم کهکشانی را مهیا هست هست

هادی جاهد

شکل و سبک زندگی جان دادن است در راهِ دین

شکل و سبک زندگی جان دادن است در راهِ دین
دل به ایمان دادن و سر دادن اصلِ مذهب است

عشق، غافل از بیانِ عمق عاشورای توست
حوض خون جاری شود اکنون،حقِ مطلب است

راهِ تو راهِ شهید است و مسیر انتظار
افتخاراتِ جهانِ شیعه از این مکتب است


هادی جاهد

جرعه در جرعه سخن وقت دعا باید گفت

جرعه در جرعه سخن وقت دعا باید گفت
چهره را شسته در حوض و رها باید گفت

پر بکش سمت دقایق که جهان منتظر است
با وضو مثل شهیدان خدا باید گفت


زنده در دین تو اگر باشی و ایمان شفاف
با دل سوخته ی مثل شما باید گفت

کربلا پشت همین تپه همین نزدیکی ست
فرصتی دست دهد بی سر و پا باید گفت

این حوالی دلم از حزن اذان می گوید
در سقاخانه به موسای رضا(ع)باید گفت

هادی جاهد

طرح نویی به قلب شریعت می‌آورد

طرح نویی به قلب شریعت می‌آورد
طبع مرا دوباره به حیرت می‌آورد

این سرنوشت شهر شهید است بی کفن
پنهان شده، شهادت رحمت می‌آورد

با دست کوچکم به طواف تو آمدم پس
زیباییت مرا به حلاوت می‌آورد

گاهی قلم به قصد حرم دیر‌ می‌شود
من مانده‌ام چگونه شهامت می‌آورد؟

این عشق با تو مثل شباهنگ می‌ شود
با نام قاسم ت ظرافت می‌آورد

هادی جاهد

در اقامه می شود تکبیر را با دل نوشت

در اقامه می شود تکبیر را با دل نوشت
جمع مهر وسجده وسجاده راحاصل نوشت
ضرب رسم عاشقی سربند رزم عارفان
در قیام مهربان مادر ترین ساحل نوشت


هادی جاهد

بجوش در دلم و جاری ام خدایی کن

بجوش در دلم و جاری ام خدایی کن
و عشق کور مرا شهر پارسایی کن
نوید آیه ات یاری شهید امید
شبیه نام خدا سایه هم نوایی کن
بریز و چند بند خسته و نحیف مرا
پر از بهانه ی آزادی و رهایی کن
بزن دوباره بزن ای خدای پاک صدا
به وقت تنگ اذانم غزل سرایی کن
نسیم وار بریزان در این محال سپید

چنان شهادت نورت نقیضه زایی کن
علی ست مأمن و دلخانه ات ادعونی
بیا و در حق این بندگان خدایی کن

هادی جاهد

با نام قرآن چشمه جوشان زنده هستی

اندیشه امام خمینی (ره)

با نام قرآن چشمه جوشان زنده هستی
در لذتی آرام و پنهان زنده هستی
از تن و‌ از د لهای خیس عارفان پرس
دین با تو با یاد شهیدان زنده هستی
حال هزاران آیه در یادت خروشید
اینسان که در غوغای اذهان زنده هستی
با مهرسازان جهان بین همنوایی
هم زاده ی نسل شجاعان زنده هستی
رفتی که زیر بارش ایمان بمانی
در آسمان ها مثل قرآن زنده هستی
بنویس که مهمان تو را صبری نمانده ست
ایران به قربانت که اینسان زنده هستی
در رفتن فریادهای این غزل نیز
ز امروز تا تنویر انسان زنده هستی
آن شب که رفتی روز فصل آید دلم یاد
در لوح دین چون ماه تابان زنده هستی


هادی جاهد