خیالِ مرده ات همراه ‌ِتابستان

خیالِ مرده ات همراه ‌ِتابستان
باز لغزید به درونِ خزان ‌ِمن
با شکوه ،اما سوگناک
گذاشتم دزدانه باز
هزار توی ِمرا آغشته سازد
به آهنگ ِنفس های ِخسته ی ِعشق
آهنگی تک هجا، شبیه ِبازدم
که با صدای ِخرد شدن ِقلبینرم
سمفونی باشکوهی خواهد ساخت
برایِ رقص ِرنج ِجان

نازنین رجبی

خُردَک اعتمادی

خُردَک اعتمادی

اندک آغوشی

کَمَکی دلدادگی

چاشنیش دیوانگی

لمسِ ژرفای ِخوشبختی

واز عشق لَختی سرمستی


نازنین رجبی

اشک نوشته ی چشم است

اشک نوشته ی چشم است
وکتاب رخسارت زخمیه
خط خطی های پی در پی چشمانت،
برای خواندن تو
باید از مرز سکوت بگذرم
وشاعران خسته ی چشمانت را
به بوسه ای به خواب برم
و به آن جنون که در من است
اجازه دهم تا دورترین مسافت ها را
در تو لمس کند،
شاید بین آن همه خط خطی
من شعری ردیف شدم .


نازنین رجبی

صبح شد،خواب گذشت

صبح شد،خواب گذشت
زندگی بار دگر،
از کوچه های غریبه با خوشبختی گذشت
بغض،درد،خشم،نفرت
از ذهنهای پریشان گذشت
آن طرف تر کم کَمَک
مرگ از اضافه کاری درگذشت
تن رها،باد درگیر خیال
از گوشه ی تصویری آشفته حال
باز رویای آزادی گذشت

نازنین رجبی

رو به سایه ها اشاره میکنی

رو به سایه ها اشاره میکنی
و به من میگویی
نگاه کن من اینجا هستم پیش تو
ونبودنت را بار دیگر نشانی می دهی
آنچه می بینم از تو فریبی بیش نیست
از خودت بپرس
از من نه
تن ِ من بیرون از تنِ من
در این حرکت دائم
رفتنت را کی باور کرد ؟؟

نازنین رجبی

دیوانه‌ام،

دیوانه‌ام،
عطشانم،
پای کوبان می گریزم اما،
از تو ،
از تو وچشمان نیاز آلودت،
پیله های عشق در دل پروانه شده اند
شیطنت وار شوق پریدن دارند…

نازنین رجبی

از عطش ِسیری ناپذیر ِتن ِتب آلودِ من،

از عطش ِسیری ناپذیر ِتن ِتب آلودِ من،
تا آرامش ِشقیقه های ِمضطربِ تو
تنها یک راز ،سر به مهر ماند:
((بوسه))

نازنین رجبی