ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
تو بیا تا غم این شهر ، فراموش شود
شادمانی برسد ، قهر فراموش شود
نوشداروی جهانی که به یک جرعه ی تو
اثر زخم دل و زهر ، فراموش شود
جلوه روی تو خورشید نبیند ، بهتر
نکند ، گردش این دهر فراموش شود
هر که در ساحل دریای خیال تو نشست
لذت ساحل هر بحر ، فراموش شود
عصر جمعه دلمان ، باز هوایی تو شد
تشنه را کی هوس نهر ، فراموش شود
علی موحد
نبودی ، باز دیشب ، شعر باران شد خیابانها
برایم تازه شد ، آن خاطرات خیس ، باران ها
به یادت چای دم کردم نشستم گوشه ی ایوان
من و این حس دلتنگی ، نگاه سرد ایوان ها
تو با فنجان گلداری که خیلی عاشقش بودی
و عطر گرم موهایت ، میان عطر گلدان ها
کنارم بودی و انگار با من شعر می خواندی
دقیقا با همان لبخند ، اما ، مثل مهمان ها
هنوزم گرمی دستات ، روی صورتم مانده
هنوزم گرمی این خانه هستی در زمستان ها
ندارم طاقت دوری و تنهایی و می دانی
که دلگیرند رفتن ها ، که دشوارند پایان ها
دوباره یک غزل شد حرفهایم ، کاش برگردی
نمی فهمد کسی جز تو مرا ، سردند انسان ها
علی موحد