به رسم آخر شهنامه خوانی

به رسم آخر شهنامه خوانی

چه زیبا شد، تمام زندگانی

رجز خوانم، بسان رستم زال

خداوند، داده بر جانم پر و بال

بریز جامش ز هفت، پیشتر کن

که جورش میکشم، پیمانه پر کن



علی اصغر محمدی له بیدی

شدم دالان تو در تو عجیب نیست

شدم دالان تو در تو عجیب نیست
صدایم شاد نگاه غمبار عجیب نیست.

سقوطم در سکوتم دیدنی نیست
فرو رفتم به اقیانوس تنهایی عجیب نیست....


علی اصغر محمدی له بیدی

قلم اینبار وارونه گرفتم

قلم اینبار وارونه گرفتم
سیه قلب بر تن کاغذ گرفتم

نوشتم راست بود؟ لیلی و مجنون
تحمل از دل کوه، نه فرهاد گرفتم

نگاه ایوب بر چاه دیدم
ز دیده صبر و آرامش گرفتم

هزار جامه دریده بر سر چوب
به زیر چوب راهزنها دیدم......

علی اصغر محمدی له بیدی