ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آسمانِ نیلگون، پشتِ آن کوهِ بلند،
آبی اش را به نارنجی می آمیزد،
و سرخیِ غروب را چون شرابی در جامِ افق میریزد.
شبیه زنی که عشق را به سوگ نشسته
هر لحظه، زیباتر و بیپناه تر میشود...
و رنگها ژرف تر میگردند،
روشنایی وداع گویان به آرامی دور میشود،
و تاریکی، پردههای شب را میگشاید.
جهان، در رقص با گرگمیش،
خود را میآراید برای زخمهایی که تازه میشوند:
ناگفته ها...
حسرتها...
دلتنگیهای...
نشدن ها...
و خیالات نافرجام...
و اما تاریکی، خاموش و چابک،
بر پیکرِ کوه خزیده،
آن را یکسر میبلعد.
از سرخیِ داغِ آفتاب،
از نارنجیِ شرمگینِ غروب،
از آبیِ نیلگون آسمان...
هیچ نمیماند.
ستارگان
نقاب از چهره برمیدارند؛
چشمکهایی سرد،
همچو رویاهای کمرنگ...
اما کوه، با تمام هیبتش،
در ژرفنای سیاهی گم میشود...
گویی هرگز نبوده است؛
تا سپیده،
جهان را از خواب بیدار کند،
و کوه، دگربار،
از پسِ تاریکی سر برکشد،
و قامتِش را،
طلوع بگستراند.
سینا علیمرادی