ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
با تموم آشنایی من شدم غریب شهرم
ساکت و صبور وتلخه اما با آدما قهرم
یه نگاه آشنا بود،اونم،من وخط زد
با تموم بی گناهی با نبودش من و حد زد
رنگ بی رنگی گرفته همه ی روزای سالم
مث مرداب شده دنیام،تو بگو چرا ننالم
همه شبای غربت واسه من کابوس محظه
دیگه زنده بودن من به خدا که نمی ارزه
دیگه عطرت و نداره گلای خشکیده رو میز
همه ی روزای عمرم سردو سخته مث پاییز
حتی با گریه نمیشه دلم ازاحساس غم،کم
دیگه هم وا نمیشه گلی با اشک ناز شبنم
سیدرضابنایی
راهیم, راهی آواره شدن
بندیم در شُرف پاره شدن
بی هوا اسم تورا آوردم
و تمام زندگی را مُردم
چه خیال خامی که تو بر می گردی
تو به دنبال تسکین کدامین دردی
درد تحریم محبت یا که تبعید به غربت
عمریست شبهایم به میهمانی غمها دعوت
شاید که همین است, من وتو خط موازی
توشبیه آخر اسفندومن سرمای پاییزی
سهم من این است و این خواهد ماند
این شعر مرا چه کسی خواهد خواند
و من شاعر شعرهای بی معنا شدم
خوب بودم که اینگونه من تنها شدم
سیدرضابنایی