دیدی خون که می‌ریزد

دیدی خون که می‌ریزد
جای انگشت را روی خاک
آن دم یک نفس ، فریاد
جان را صدا می‌زند
با همان نفس، ایرانم
تو بخوان برای آن جان‌ها
که برایت فدا شدند


سمیه میرزایی

شهریور ماه

شهریور ماه
گندم زار عاشقانه های ام..
چه دلنواز نشسته ای بَر ,
دار قالی رویای ام..
سه تار می نوازی بَر
رج رج دلتنگی ام..!!

بوسه بر دستان ات می زدم ..,
تا پیله ابریشمی عاشقانه های ام
پروانه شود

جان ام برفت
صنما.. نقش گندم بَر
فرش چشمهایت من ام
نمی بینی این تار و پودِ
چله عشق مرا ..چرا..!؟


سمیه میرزایی

روی گلدان پشت پنجره ات بنویس

روی گلدان پشت پنجره ات بنویس
تا ابد خورشیدت منم
تو سبز بمان
می بینی....
خورشیدم صدایت می زنم
همه ی گلدان های پشت پنجره گل
می دهند
صنما خورشیدم تو بتاب
آفتاب سردِ پاییزی دلم را
گرم نمی کند

سمیه میرزایی