بی خبرمانده که من مادرزادی گیجم،گیج .....

نسیم رامی آوردباخود دربرگ ریزان نگاهش مرغ عشقم می شودساکت به هنگام سلامش دست وپایم می شودلرزان 

به هنگام جوابش فصل پاییزان،بهاران می شود 

هنگام ورودش خانه ی خاک آلوده ام را می کنددشت شقایق چادُرمشکی خودرامی گذارد روی دستم...... 

مُهرعشق رامی زندبابوسه ای برگونه ی من..

می پردعقل ازسرم جنسیتم رامی بردزیرسواًل.... عطراِستلازده تاکه مرا گیجم کند ...
بی خبرمانده که من مادرزادی گیجم،گیج .....

روهام حمیدی فر