من از دیار عروسک هایم

من از دیار عروسک هایم
از دیار رویاهایی که
لباس های رنگی
به تن افکار دلخون می پوشند

از سرزمینی
که تن پوش عریانی اشان
به نهضت دین
نه می گوید


و از حلقوم خسته اشان
عاشقانه هایی
مترنّم می شود
که نغمه های آسمانی
در برابرش به زانو نشسته اند

من از دیاری
به مهمانی نگاهت آمده ام
که چشم هایشان
ساقیست.


بداهه ی تقدیم فروغ
من از دیار عروسک هایم شعر فروغ

اعظم محمودی بهار

زیر سقف بلند دلتنگی

زیر سقف بلند دلتنگی
به لبهایت کافر شده ام
باید چشمانت
فتوا بدهند
تا به پیامبر قبیله ی لب های تو‌
ایمان بیاورم
من می دانم
تمام سربازان صورتت
در برابر لبهایم
تسلیم خواهند شد
من همه ایمانم
وتو
سرزمینی رو به انهدام
که در حسرت لبخندی
رو به خشکسالی ست

من واژه هایم
شعر تلاوت می کنند
در گوش وجودت
من از هرم نفس های بهار
مبعوث شده ام


اعظم محمودی بهار

در پیچاپیچ موهایم

در پیچاپیچ موهایم
زنی به قدمت تاریخ خوابیده است
تا بر روی بلندای نگاهی
بیدار شود
که هستی اش را باد
به مویی بند نکرده باش
د

اعظم محمودی بهار