ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
راست میگفتی،
آدمِ "نُرمالی" نبودم !
هـیچ چیزِ من نُرمال نبود !
نُرمال نبود که تو را بیشتر از جان
دوست بِدارم !
نُرمال نبودم هرشب با رویایِ تو
به خواب بروم !
هرروز با فکرِ تو بیدار شوم !
من آدمِ نرمالی نبودم، راست میگفتی...
ابولفضل وکیلی
بگو به تمامِ مردمِ شهر
که همه باهم دست به کار شوند...
" اسپند دود کنند "
" وَ إِن یَکاد بخوانند "
تا چشمانِ بد و شور به دور بماند
از عاشقانه هایِ من و تُ
ابولفضل_وکیلی
تو را دوست دارم . . .
چه فرقى می کند چرا....؟
یا که از چه وقت....؟
یا چه طور شد....؟!
چه فرقى می کند؟!
تو باید باور کنى...
که نمی کنى
من باید فراموش کنم...
که نمى کنم.... !
ابولفضل_وکیلی
"مرگ "همیشه که نکشیدنِ
"نفس" نیست...!
مرگ گاهی رویایِ داشتنِ
کسی است که شب و روز به انتظارِ
آمدنش هستی ...
و او حتی رَدِّ کوچکی از یادت را
هم به یاد ندارد...!
ابولفضل_وکیلی