ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
اگر چه نیست شبابم اگر زمین گیرم
اسیر عشق تو هستم نبوده تقصیرم
مکن پریش تو این حلقه های گیسو را
غنیمتی ایست که آنها شدست زنجیرم
زمانه راه فراقم رقم بزد ای دوست
چه بایدم که چنین گشته است تقدیرم
هر آن زمان که نگاهم به چهره ات افتد
نشان خویش ببینم که واقعا پیرم
ترا به قاب دل خویش کرده ام محبوس
نکرده ای تو به قابی ز چوب تصویرم
سری ز درد بدارم ز بس در اندوه است
دلی به سینه ندارم همیشه دلگیرم
گریز پای نبردم اسیر صلح و صفایم
غلاف گشته در این روزگار شمشیرم
گرفته مرغ دلم برگ سبزِ زیتون را
بسوی لشکر دشمن نشان تغییرم
زمانه کرده مرا دوست با قلم ، لیکن
کنم ممیزی اشعار بعدِ تحریرم
جعفر تهرانی