ابرها فانوسمان را دزدیدند

ابرها
فانوسمان را دزدیدند
گلدان‌های پشت پنجره را شکستند
و غبار اندوه را
بر تار و پود گلیم‌هایمان گره زدند
نگاه کن
وزش پنجه‌ی آب‌های تاریک را
بر گلوی ستارگان
و آن سوتر ملخ‌ها
چگونه
گیسوان بید را به باد می دهند
ما هم جا افتاده‌ایم
پشت لبخندهای سنگی
در تنهایی ژرف و
کنار بی‌راهه‌ی سرگردانی
تن می ساییم
به آتش نوازش باد
نفرین بر ترس
نفرین بر اندیشه‌ی کور
از پا انداخته آواز کوچه را
به تماشای چه نشسته‌ای
بلند شو کاج‌ها را صدا بزن
بگو دست به دست کنند
خورشید را
بکشند بر بوم حیاتمان
تا نسوخته خانه از تاریکی


مرضیه شهرزاد

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.