ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
از عقیده ی کهنه به وقت نو شدن سال میترسم
از انبوه نشخوار ذهن و حس ملال می ترسم
از وحشی سر به مُهر حوری پرست ابایی نیست...
از هیبت فرشته ی اسیر شکسته بال میترسم
اصلا به پای من گناه حوا و سیب ممنوعه ...
آخر از وسوسه ها یِ نگاهِ آدمِ کال میترسم
از خلوت انفرادی و زندان و زخم تن هرگز
سخت از عصیان سکوت واژه های لال میترسم
من آریایی ام این را کسی داد می زند و من از
اسطوره ای به زیر گل آلود آب زلال میترسم
جایی که گوهر زن شده ابزار تاجران هوس
از های و هوی وعده بهشت لایزال میترسم
شبیه مبارزهای چله نشین شده ام از دور
از فرط بدگمانی و ...آنهمه احتمال می ترسم
آری مخاطب من زنان ایزدی و ارق آزادی ست
از تحقق آرزوی نچندان محال می ترسم
زهره فرجی