گم شدم در عمق چشمانت عذابم میکند

گم شدم در عمق چشمانت عذابم میکند
گرچه خودمستم ،ولی میل شرابم میکند
کم چنین پیمانه پیمانه برایم می بریز
رنگ ورخسارم ببین ، ساقی خرابم میکند
مثل گل اکنون نشستی پشت پرچین دلم
عطر گیسویت چنان در التهابم میکند
اینچنین بازی مده با ناز و اطوارت مرا
چون فقیری ساده ام در اضطرابم میکند
آه ازاین آغوش گرم اوکه مجنونش شدم
انقدرمست وخمارش گشته خوابم میکند
من که میدانم تهی گردیده او از عاشقی
عاقبت بی عشق وشیدایی جوابم میکند

کریم لقمانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.