هر جا ردِ پایی از " تو " باشد

هر جا
ردِ پایی
از " تو "
باشد
- من آنجایم -
و تو را دوست میدارم!

محمدرضانعمت پور

آن‌ هنگام که بمیرم

آن‌ هنگام که بمیرم
بسوزان مرا
و خاکسترم را
در سیگارت بگذار
آن‌گاه
مرا عمیق دود کن
می‌خواهم
سپری کنم
زندگی دیگری را
در ریه‌های تو

مثنی شاکر

می‌خواهم بدانم می‌توانی حس کنی

می‌خواهم بدانم می‌توانی حس کنی
وقتی مدام به تو فکر می‌کنم...؟

با خیالت زندگی می کنم

با خیالت زندگی می کنم
و با خودت عاشقی
کاش دو بار زاده می شدم
یکی برای مردن در آغوش تو
یکی برای تماشای عاشقی کردنت

عباس معروفی

کجا بجز کنار من

کجا بجز کنار من
به عشق
انقدر نزدیکی؟

محسن_شیرالی

من همانم که یک روز

من همانم که یک روز
گُلِ من خطابش می کردی...! .

حالا که از سردیِ این رابطه
خشک و پرپر شده ام ،
مرا بردار و لای دفتر شعرت بگذار !

باور کن بهار که بیاید
دوباره گل می کنم ،
دوباره سبز می شوم...!

مینا_آقازاده

تو باید کامِ اولِ سیگار باشی...

تو باید کامِ اولِ سیگار باشی...
همان قدر دلچسب!!
باید آخر ِخوب ِ یک فیلم باشی...
آنهم دِرام!
تو باید هفتِ صبحِ خیابانی شلوغ ...
در یک شهر بزرگ باشی!
یا تیک و تاک یک ساعت لوکس در قلب ژنو!
شاید هم سلِ یک ملودی مشهور ...
اما
نه!!!
الان
که خوب فکر می کنم
تو باید
ستاره باشی...
همان سهیل...
همان
دور...
دور.....
دور......

زهرا_جاور

‍ یک روز حس می کنی که

‍ یک روز حس می کنی که در حال مرگ هستی و روز بعد می فهمی که
تنها کاری که باید می کردی این بود که چند پله پایین می رفتی تا
چراغی را برای روشن کردن پیدا کنی تا همه چیز را کمی شفاف تر ببینی ...

هر چه کمتر شود فروغ حیات

هر چه کمتر شود فروغ حیات

رنج را جانگدازتر بینی

سوی مغرب چو رو کند خورشید

سایه ها را درازتر بینی . . .

(رهی معیری)