مهربان و دهشتناک
سیمای عشق
شبی ظاهر شد
بعد بلندای یک روز بلند
گویا کمانگیری بود
با کمانش
و یا نوازنده‌ای
با چنگش
دیگر نمی‌دانم
هیچ دیگر نمی‌دانم
تنها می‌دانم بر من زخم زده
بر قلبم
شاید با تیری
شاید به ترانه‌ای
و تا ابد می‌سوزد
این زخم عشق
چه می‌سوزد!


ژاک پره‌ ور

سه کبریت ، یک به یک در شب روشن شد

سه کبریت ، یک به یک در شب روشن شد
اولی برای دیدن تمامی صورت تو
دومی برای دیدن چشمانت
سومی برای دیدن لبانت
و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه
به خاطر بسپرم همه را
زمانی که تو را در میان بازوانم گرفته ام

 
ژاک پره ور

ﻫﺮ ﻋﻘﯿﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻣﺤﺘﺮﻣﻪ؟ ﺑﺎﺷﻪ!

ﻫﺮ ﻋﻘﯿﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻣﺤﺘﺮﻣﻪ؟ ﺑﺎﺷﻪ!
ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑِ ﺷﻤﺎﻫﺎﺱ،
ﻣﻦ ﺧﻼﻑِ ﺍﯾﻦ رو ﻣﯿﮕﻢ!
اﯾﻨﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ‌ﯼ ﻣﻨﻪ،
پس ﺑﻬﺶ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﺬﺍﺭﯾﻦ.