می‌خواهم از آن قمصر سرخ لبان تو

می‌خواهم از آن قمصر سرخ لبان تو
قرضش کنم قند کنار چای تلخم را
پایین چین دامنم را هم گره کردم
من زیر و رو کردم به دنبال تو بختم را
شب تا سحر در فکر تو می‌رقصد افکارم
بی تو نمی‌خواهم من حتی خواب تختم را
قندم‌ چه شد؟ گو از لبت کی می‌دهی وامم؟
پس می‌دهم با بوسه‌ از عمد، قرضم را

مریم نیک پی

من وصله میزنم تو را به خویش و تو

من وصله میزنم تو را به خویش و تو

یک نخ کشیده از وسط

می‌شکافی‌ام !...


مریم نیک پی