ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
قلم
رقاصه ی شیرینی ست
که می نگارد
از انتظار
نگاه بی صدا را
در لحظه های دلتنگی...
فریبا_سلطانی
در نیمکت زمستان
هم نشین دل
می شود
پچ پچ یادت
گلخند عشق را
قاب می گیرد
فریبا_سلطانی
در اطلسی چشمانم
جنجال می کند
خاطرت
بر ایوان دلم
حلقه می زند حسرت
در شهرِ فراموشی...
فریبا_سلطانی
زمان می ایستد
در هیاهوی سکوت
مسافر دلتنگی
با چمدانی لبریز
از نقاب حقیقت...
فریبا_سلطانی
در مکتب عشق
ابر نگاهت
می بارد
نیازم را
بر آسمان شهری
که جا مانده
عطر تنت...
فریبا_سلطانی
در سینه یِ روز
موج می زند
عشوه ی لبهات
آن گاه
که چنگ می زند
بر جان
نفسهای مقدس عشق...
فریبا_سلطانی
می نشیند
بر بام دل
چکه چکه
بوسه از لبِ عشق
در شورش مقدسی
با عطر آغوش...
فریبا_سلطانی