ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
چندی ست که دیگرشعرنمی گویم؛
روزها با چشمی تنگ
نبرد زمین وآسمان می نگرم
و شب ها
در کویری ناشناس
محو ستـارگان؛
بربامی هم سطح زمین
کلبه ای ساخته ام
و چاه آبی لبریز از خون دل تاریخ!!
و باغچه ای از مِهر گیاه
که داس ها در آن مدفون اند؛
ََُِ
روزگارم می گذرد ....
قوتم اشکی ست برلبانم
و خوابم ندیدن ، نشنیدن
نفس می کشم به اندازه ی سهم یک شب بو
و قدم می گذارم آرام
تا نلرزد مزارم !
و هرروز
در جهانی خالی از جاذبه
به قطبی دلبسته ام
که روزی
آستانش
محورم باشد !
فرزانه مظلومی