ما را توان دیدن لبخند او نیست

ما را توان دیدن لبخند او نیست
ما را توان دیدن مه چهر او نیست

نیلوفر مه فامِ باغ فردوس را مانَد
ما را توان دلبری از او عزیز نیست

در بـیـن گـلـشـن مـهـر و وفـا تـک است
آن چهره ی نازش در این دنیا نظیر نیست

چشمان چون عقیق و لب هایی چون گلاب
غزال هم چشم مهوارِ نازش را رقیب نیست

پلکی بزن ، حالی دوا کن و بگذر از این حبیب
اطباءِ باغ فردوسِ فلک مانی، عجیب نیست

ما را نسیم جعد گیسویت فرا گرفت
ماتم رسیده را ز تحمل گریز نیست...

حسین زراعت پیشه

من مهر دلیرانم، اکنون خود شیرانم

من مهر دلیرانم، اکنون خود شیرانم
چون بغض قناری دلبرم را دوست میدارم

هر لحظه پریشانم، چون ملت ایرانم
آن غنچه نازم را، هر دم دوست میدارم

پر ز خون چو گلزارم، صیاد دل آزارم
آن صید کمندم را، بنده دوست میدارم


از شکست بیزارم ، چون شاه خراسانم
این عشق سمایی چون، خنده دوست میدارم

از دوری تو زارم، چون غنچه پر از خارم
عاشق چو مریضان، تو را من دوست میدارم

حسین زراعت پیشه

به نام خداوند هور و هزار آسمان

به نام خداوند هور و هزار آسمان
خداوند هفت رنگ رنگین کمان

به نام همان ایزد رهنمای
خداوند نام و خداوند جای

شود باز این دفتر رهنمون
که گیرد قلم اندرون همچو خون


شود باز این دفتر شعر ما
که گردد پر از شور زان شهر ما

پر از عشق و امید پر از رنگ و بوی
پر از نیکی و خب شود این سبوی

به نام خداوند چوب و قلم
خداوند جان و خدای صنم

خداوند آغاز و صدیقِ صور
خداوند عشق و خداوند نور

حسین زراعت پیشه