دو هوایم ؛

دو هوایم ؛

           ... دمی صاف و دمی بارانی

ما همانیم ، همانی که خودت می‌دانی

 

پیش‌بینی شدن ِ حال من و تو سخت است

دو هواییم ...ولی بیشترش توفانی

 

دل من اهل کجا بوده که امروز شده‌ست

با ل تنگ قلم‌های تو هم استانی ؟

 

آخرین مقصد تو شانه‌ی من بود ؛

                                           ...نبود ؟

گریه کن هرچه دلت خواست ، ولی پنهانی

 

شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید

رو به این پنجره‌ی در شُرُف ویرانی

 

باز باید بکشی عکس پریشان ِ مرا

گوشه‌ی قاب ِهمان روسری ِ لبنانی

 

آب با خود همه‌ی دهکده را خواهد برد

اگر این رود ، زمانی بشود طغیانی

حالا تو مراد منی و شعر مریدت

حالا تو مراد منی و شعر مریدت
حالا نفسی می‌شود آیا نکشیدت؟!

هر بار گره‌خورده نگاهت به نگاهم
یک چشم به حرف آمد و یک چشم شنیدت

دل‌بستگی ساقه خشکیده و ریشه‌ست
دل بستنِ انگشت من و موی سپیدت

بی‌عطر تنت سخت پریشانم و ای کاش
می‌شد کلمه از حجره عطار خریدت

ای شانه تو خانه‌ترین خانه ممکن!
سرمستم و در دست من افتاده کلیدت


دل را به تنم می‌کنم و با تو می‌آیم
پیراهن بخت است، الهی به امیدت!

#حسنا_محمدزاده