و بعد خنده ات به یادم آمد

و بعد خنده ات به یادم آمد
گفتم که :
اگر بودی ،
باز دوستت می داشتم ...

نخستین‌باری که تو را دیدم

نخستین‌باری که تو را دیدم
زخمی داشتی،
زخمی دهان‌ وا‌ کرده
برای دیگری،
من تو را
با وجود آن زخم‌هایت
دوست داشتم.

از صدایت می بوسم تو را

از صدایت می بوسم تو را
صدایت
که این همه گنجشک در دلم رها می کرد

گفته اى فراموشم کن

گفته اى فراموشم کن
اما این
غیر ممکن ست
زیرا براى فراموش کردن ات
اول باید تو را به یاد بیاورم

جمال ثریا

تنهایى درون‌مان انقدر بزرگ شده

تنهایى درون‌مان انقدر بزرگ شده
‏که جاى انتظارِ دوست داشته شدن،
انتظار را دوست داشتیم.

جمال ثریا

بیا برگرد از دور دست‌ها

بیا
برگرد از دور دست‌ها

شاید کنار هم شعر شدیم...

وقتی دیدم

وقتی دیدم
‏که از لبخندت
مى‌شود شعرى زیبا نوشت،
‏عاشقت شدم...

هربار هوای رفتن به سرم می‌زند

هربار
هوای رفتن به سرم می‌زند
می‌روم گوشه‌ای تنها می‌نشینم
تا این خیال از سرم بپرد

چراکه می‌دانم اگر بروم
هرگز به اینجا باز نخواهم گشت...

جمال ثریا

دلش مى خواست نباشد

دلش مى خواست نباشد
چمدانش را بست،
تمام شهر را با خود برد...

از دور تو را دوست دارم

از دور تو را

دوست دارم

از دور

بی آنکه عطر تو را حس کنم

بی آنکه در آغوشت بگیرم

بی آنکه صورتت را لمس کنم

تنها

دوست ات دارم




جمال ثریا