ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
هر نفس از شوق تو، قلب تپیدن گرفت
عطر گل از بوی تو، قصد جهیدن گرفت
شورِ تو در جانِ من همچو نسیم خوشی
غنچه ی باغ دلم شوق رسیدن گرفت
چشمِ من از نور تو روشَنی و روشَنی
شب به هوای دلت گرمِ دمیدن گرفت
واژه به واژه سخن، نام تو را زمزمه
دل ز غم هجر تو دست بریدن گرفت
دست به دامان تو، چشم به راهِ تو بود
عاشق دیوانه هم، شورِ شنیدن گرفت
دردِ فراق تو را، دیدهی تر آرزوست
بغضِ گلوگیرِ من، راه کشیدن گرفت
هر سحری با خیال، نقش تو را میکشم
خاطره چون پیچکی سخت تنیدن گرفت
هر شب و روز از غمت، در تب و تابم چنین
شانه از این بار غم میل خمیدن گرفت
پا به رهت مینهم، بیخبر از هر نشان
دل ز تمنای تو عزمِ دویدن گرفت
هرچه نظر میکنم، جز تو نمیآیدم
عالم و آدم ز من چشم ندیدن گرفت
در طلبت جان من، بیخبر از خود شده
دل به هوای تو باز شوقِ رهیدن گرفت
چشم به راه توام، در تب و تاب وصال
عشق تو در سینهام، ناز خریدن گرفت
با غم هجران تو سوختم و ساختم
شعله به عمق دلم قصد گزیدن گرفت
اشکِ شبانگاهمان قصهی بیانتهاست
اشک ز چشمان من قصد چکیدن گرفت
ای گل ناز آشنا، باز بیا سوی من
بیتو دلِ خستهام رنگ پریدن گرفت
امیر عباس دستلان
جانم ز تبار عاشقان است و زبانم پارسیست
افتخارم عشق و در گفتار و جانم پارسیست
سایهبان مهر تو، ای میهن شیرین من
گرمی آغوش تو از آسمانم پارسیست
در دل تاریخ، از حافظ نشان دارد زبان
هر غزل بر صفحهی دل، ترجمانم پارسیست
ریشههایم در تو ای خاک کهن پابرجاست
هم وجودم، هم وجود آینده گانم پارسیست
در غم و شادی، به هر فصل از حیات و روزگار
نغمهام پیوند با فرهنگ و شأنم پارسیست
با طنین دلنشین شعر سعدی و نظامی
هر کجا رفتم، شکوه داستانم پارسیست
برگ برگ دفتر تاریخ ما زرین ز مهر
هم حماسه، هم غزل، هم نکتهدانم پارسیست
گرچه طوفانها به پا شد در گذرگاه زمان
ماندهام پابرجا که جان و استخوانم پارسیست
امیر عباس دستلان
بی نورِ نگاهت، جهانم شده ویران
دلخسته و سرگشته میانِ غمِ طوفان
هر لحظه به یادت، دلِ من بیخبر از خواب
چون شمع به هر گوشه زبانه زده سوزان
ای کاش که برگردی و آرام شود دل
برگرد که با توست همه شادی و ایمان
بیتابم و در حسرتِ دیدارِ تو هر شب
ای روشنیِ صبحِ دلافروزِ زمستان
دور از تو، جهان سرد و غریبانه و بی تاب
ای عشقِ من، ای جانِ جهان، یارِ دل و جان
با هر قدمت، باغِ دلم زنده شود باز
برگرد که با توست همه شورِ بهاران
امیر عباس دستلان