ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من از سکوت
هراس ندارم
گنج هزار معنا
نگرانی ام
ازهای وهوی مخنثی ست
که شقه شقه می کند
آسمان وصلت را
این قاعده ی بی طرازِ
تمامیت صحراست
ناظمی معزآبادی اصغر
بیایید
دشنه را برداریم ؛
ازگلوگاه بصیرت
این زخمِ ناخلف
خالقِ بمب هسته ای و مین است
آبادگر نیست ، این اُسوه ی خرابکاری و تخریب
( ماهمه
پیام آورِ سلوکِ معرفتیم
پارسی و عرب و ، آمریکایی و زنگار
موسی در اوج به صدر می نشیندوُ
فرعون ، در حضیض برتخت گاه )
ربات ، در مداری کج افتاده
بی اختیاروُ
وحشی و
مشکوک ...
آن ، فاقد اوصاف آدم است....هشدار
ابلیس مگو
وقتی زهرِ آشفتگیِ ذهن
تزریق می شود
دررگ های خوابِ ما
فکرِ منفعل ، عصاره ای سمّی ست
تقطیر ذهن ، می رهاندمان
از هلاکتِ گرداب
این درکِ ساده هنوز
مشکلِ لاینحلِ تمام ساکنین زمین است...
ناظمی معزآبادی اصغر
رهایی نمی یابد
انسان چرا ؛
با نوای داوودی
عطرِ زبورِ پاک ؟...
ما
دربیغوله ی کلمات
حفر می کنیم
چون چاهِ عدم
آسمان آبی را
پایگاه نبوت
فراتراز ، سِحرانگیزیِ واژه هاست
آنجا که عشق ،
غوطه می خورد درنهانِ ما
بروب طومار حافظه
ازاقلام بی پناه
تاوارهی زویلِ چاه
پاک ومنرهی ، آنگاه
در روبروی خدا
فهم کن این سمِّ کُشنده را
دمنوش خواب ها
ما ، دربیغوله ی کلمات
حفر می کنیم
چاهِ چاره سوز عدم را
ناظمی معزآبادی اصغر
الهام معشوق زمینی
استجابت دعای من بود
بانماز طواف مجرد
واکتشاف عصاره ی ناپیدا
بازلال کودکی ، می شدخدارادید
در آغوش زن هرجایی
(معجزه نیست ، اتفاق ساده ای ست
باروشن نگریِ ریشه یِ در خاک
می توان به معصومیت رسید .)
لیلی وشان ملکه ی عشقند
درقصربصیر خویش
معشوقگانِ خیسِ پرده ی هجرت
قنوت ، قاعده ی قیامت بود
در ضمیر عارفانه ی گل ها
من همه عمر ، نمازگزارِ حرمِ ماه رخان بودم
فرشته صورتان بر می انگیزند ، سیرت فرشته را...
ناظمی معزآبادی اصغر