گر بر خاک من روزی نشیند اشک رخساری

گر بر خاک من روزی نشیند اشک رخساری

چو باران بر زمین آید فشاند اشک گلناری

مرا به وقت نهضت حاجت است به رنج و زحمت

مرا در خواب غفلت خوابگه است به درد و حسرت

چه خوش باشد هر کاری به وقتش گر نمودن

به وقتش غفلت و گاهش بینش گر نمودن

گر ملک باشی و بنشسته بر سریر املاک

تهی دست و مفلوک روی به جانب خاک

دانم کسی نیست کند این شعر را بینش

کاو شود دانا ز دنیا گر کند شعر را پذیرش


ابوالفضل مساوات