ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
غریبم غریب
مثل یک قبر زیر برگ های پاییزی
که منتظرست
باد
تهمانده ی فاتحه ی همسایه را
بیاورد
آرمان پرناک
ایستادهای
تنهایِ تنهایِ تنهایِ تنها
پایِ چهارفصلِ پاییزم.
تو
تنها شکوفهی درختِ بختِ منی...
آرمان پرناک
خوبست!
برایش شال بباف
کلاه بباف
قصه بباف !!
خوبست لااقل,
یک سرنخ خوبی,
یک سوزن از تو,
به یادگار دارم,
سوزنی که
قلبِ پاره ام را
پاره پاره تر دوخت ...
آرمان پرناک
آسمان هم
به اشکِ چترها ایمان آورد
چشمانت
به چشمانم نه !!
آرمان پرناک
در گوشهی چشمم
طلوع و غروب آفتاب هم
به هم رسیدهاند
من که دو پای زمان دارم
پس
چرا به تو نمی رسم؟
آرمان پرناک
یک
پَر
سقوط
یک دان پـــــــرواز ...
آشیان من
سالهاست
بنگاهِ پرندگانِ مهاجرست.
آرمان پرناک
درون چشمانِ دریایی ات
سالهاست دو صیاد
در سکون
با قلبشان به هم دست تکان می دهند
پس
کی خبر از صید خواهد شد؟
آرمان پرناک
مثل بوسه ی تبر بر تن درخت
عشق
همان قدر لطیف
همان قدر خشن
آرمان پرناک