بــوی بهـار دوبــاره پیچیـــد درمشــامم

بــوی بهـار دوبــاره پیچیـــد درمشــامم
دلخوش شد وجودم غمگین است نهانم

سویی فغان و گـریه سویی طبل شــادی
انـــگار آدمیت رفتـــه از ایـــن حــوالی

در گفتار چه زیبــا زشت و قبیح به کردار
اندیشه شدفراموش نادیده گشت پندار


ای کــاش که بهــاران در فصل جویباران
رقـــص گــل و بنفشه بــــوی چمنزاران

ما را شود مـولد همچـو طفــــل نــوزاد
آری از پلیــدی پــاک و بــری ز بیــــداد

جواد مهاجرپور

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد