ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به چنین سروده سعدی که بشرکجا توان رفت
به چنان مکان والا که به جز خدا نبیند
به شروط وشرطها گفت ،رسد آدمی به آن جا
نه که هربشر تواند ،رسد و خدا ببیند
ز تن شریف گفت و ز روان نیک و طیرش
به خلاصه گفت، مخلص ز گل هدا بچیند
ز صعود گفت سعدی ز سقوط من بگویم
رسد آدمی به جایی که خودش *خدا * ببیند
رسد آدمی بجایی که وفا ببینند از او
و یکی چنان که در خود بجز از جفا نبیند
رسد آدمی به جایی که فدای خلق گردد
دگری به غارت خلق و جز اغنیا نبیند
که بدیده گرگ وحشی بخورد ز نوع خورد را
رسد آدمی به جایی که چنین غذا ببیند
ثمر صعود، عشق است و سقوط، نفرت حاصل
که یکی، به جز خداوند و یکی خدا نبیند
محسن ستوده نیا کرانی