عشق دیدم به چشمات

عشق دیدم به چشمات
به رنگ تو رنگ بهار
به گذشتن از هرچه تو بخوای
به بخشیدن داشته ها اگر تو بخوای
به ترسیدن و لرزیدن اگر تو پیشم نیای
به نم نم بارون ازاشکات
میریزه بر سینه هات
اگر ببینی من غمهام
آرزو هام شد خنده هات
آسمونم شد در آنجا که تو کنی پرواز
پر میکنم به شب برات ستاره ها
زمینم شد در آنجا من ببینم قدمهات
بشنوم صدای پات
آتش زدی من وقتی رفتی زیر خاک
شدم برگی خشک بر شانه باد
پاییز آمد به رفتن ماه به شب هام
نمیبینم ماه به شب های تار
اشکهام میرزه بر سنگ قبرت تا بیرون بیای
به شنیدن ناله هام
من ترا زنده میخوام
پرکردن سینه ام غمها
آنکه رفته دیگر هیچوت نمیاد
دل من تا قیامت اشک و ناله میخاد
میسوزه قلبم به لحظه ها
سرنوشت با چشمهای کور
شمشیرش میشینه بر سینه ها
تنها چرای آن را میدونه خدا
زندگی به ساختن به لحظه ها
چرا به لحظه ای دیگرمیشه به بادی خراب
چه بگم از عشق و درد آن
به انتظار لحظه ها
جدایی ها


منصور دادمند

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد