دوازده شب سکوت است و

دوازده شب
سکوت است و
سکوت
که به طبل خیایان می کوبد
خبری از سمفونی آب جوی نیست
پدال ابرها هم
بیهوده پایین و بالا می شود
چند تایی پلاستیک
مثل سیزیف در سراشیبی سرگردانند
روی آسفالت
رد لاستیک ها
بوی لنت ترمز
و عطر مشکوک گلایل های جدول
در خیالم
در شکه ای آمد و رفت
و ناگهان
ماه که روی پلک پنجره ها
مهتاب می ریزد
چطور بگویم درسا
شاپرکی افتاده از
ارتفاع تاریکی
دلش خون است
هم از دودها
هم از میکروب های آدم نما
گلبول سفید گل سرخ
و چقدر
این پل های هوایی تکیده اند
ما
پا روی سیم های اتصال گذاشته ایم
کاش می شد
تا سیاهی ها را رنگ بزنیم
می دانی
آسمان حریر دریاست و
ستاره ها ماهی
کاش می شد
به جای شیشه
فرمان های خود سر
ماشه و تیشه
به ستاره دست بزنیم
بمان درسا
فردا آفتاب
از بالاترین نقطه کوه
ته مانده برف ها را می مکد
بمان حالا
که رد گیلاس ها
ماسیده روی بلوز سفید تنت .


کامران اسدی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.