بی پروایی کنم یا رب

بی پروایی کنم
یا رب

که نویسم من برایت

خسته بریده ام
از غروب هر آدمیت

آیا خسته تر از این حقیقت تلخ؟

کسی هم نداند چیست
افکارِ این خلقت

پیش خیالی می کردم
که گر باشم یک رنگ تر

شاید آنان هم باشند خوش رنگ تر

چه خیالات پوچی داشتمُ بی رنگ

بلکه آنان بودند
غارتِ این همه عزت نفس

پوران گشولی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.