ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
هرچه غم بود دل از گردش ایام گرفت
شادی اش رفت به یغما و رهِ بام گرفت
مرغ خوشبختی مان رفت درآغوش قفس
جان آن غمزده را مهلکه ء دام گرفت
نفس آهسته تر ازپیش دوید از سر رود
پای تاول زده اش سرعت هر گام گرفت
زهر تلخ آتش اندوه به دل کرد روان
شررحاصله شوق از دل ِناکام گرفت
بست تب خال به لب های پریشان سحر
از صدای شب پر هلهله سرسام گرفت
آسمان هرچه توانست بلاریخت زمین
تا دل ِ پر تنشش،عاقبت آرام گرفت
سخت چون می گذرد زندگی آدمیان
در مَثَل مردن تدریجی ازآن نام گرفت
درد بسیار و زمان اندک و اندیشه تباه
غزل ازشدت غم خم شد و فرجام گرفت
قدرت الله شیرجزی