پرسشی دارم ترا ای نیک بخت .

پرسشی دارم ترا ای نیک بخت .
که چرا شادی نمودن گشته سخت .
بی نیازی این چنین ساقط شده .
هاله لبخند ازلب بسته رخت .
درنیاز از زندگانی بهره ای  .
در سکوت وغم بمانی چون درخت .
درعیان وصف حقیقت میدهند .
در خفا بسته حقیقت را به تخت .
گویشی گر ورطه شادی شود .
رنج. رافورا بتازانند به بخت  .
بخت خود دریاب لبخندی بزن .
تا جواب رنج گیرد آتیه آنهم به وقت  .

احمدرضاآزاد

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.