نفس کاریز بریده است

نفس کاریز بریده است
مادر چاه در انتظار باران
به آسمان می نگرد
و باغبان
نگران درختان
که در صحرا به خشکی می روند

کبوتر چای لب کاریز
بوی نم چاه
صدای پای آب
بیهوده در گذر است


آب در دل کاریز
همچو شعری ست دلنشین
که از دل شاعر بیرون نمی آید
بگذارید تا آب به پایاب رسد
غزل سروده شود
به گوش سپیدار رسد
این راه را باز کنید


کاریز قنات
مادر چاه چاه آبده
پایاب جائی که آب از دل کاریز بیرون می آید

دکتر محمد گروکان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.