دردی می شود ،سبز

دردی می شود ،سبز

فوران باورهایم ، در فرود های نگاهت

بی هیچ پرده ای ،ساز می شوم

محفل ،مزخرف زندگی را ...

و الفبای شعرهایم را آروغ می زنم


در تمثیل ، تقارن و تضاد

در جدال پر همهه ذهنم

آرام در تنم جای می گیرم

(و)شانه هایم که می لرزد

رسوخ می کند در دهلیزهایم

هنوزهای ، نشکفته ،گلایه های نرسته

اما باز غرور تو کال می روید

دلتنگی این باغ را ...

رویشی دیگر در من

در جریان است ...

اقبال طاهری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.