ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
مسافری که از تلخی روزگار
در غبار جاده ها گم شد
و رد مانده بر خاکها را
باد زمان با خود برد
پس بیادش باش
با خاطره آخرین بوسه عشق
در آغوشش بر لب ساحل دریا
که رد پایش بر ماسه ها را
هم موج آبی شست.
ای کاش کوچ پایان همه سختی ها بود
دل کندن از همه چیز و همه جا
را باید بلد بود
تازه اول دلتنگی و
از صفر شروع کردن بود
دل کندن آسان نبود
دلبستن از نو سخت تر بود
آنکه به تنهایی خویش یک عمر مدیون است
سندی شش دانگ از ازل بنامش مکنون است
گمشده ای در تنهایی،
اما تنها زورش به تنهایی نرسید
با چمدانی پر خاطره و کوله ای
کمری که خم شد
اما کسی نفهمید و ندید
هنوز روی قدمهایش استوار است
و از عشق می نویسد
رقص قلم بر روی کاغذ از سر دلتنگی است
ورنه در کنار هم بودن را چه نیاز به دلنوشته
قطره های اشک و بغض نشکفته
قلمی که اشک می بارد خون دل می نگارد
نگارِشِ دلتنگی کجا از تنهایی و فراق می کاهد
باز صفحه ای دیگر پایان یافت
افزون شد بر آن انبوه برگهای ...
عاشقی پایانی ندارد و دلتنگی دریچه آن
عسل ناظمی