مگر قهر کرده ای باران؟

مگر قهر کرده ای باران؟
نمی باری دگر آسان؟
چه شد از ما گذر کردی؟
نماندی بر سر پیمان
گون را تاب ماندن نیست
عزا بگرفته نخلستان
همه سر در گریبانند
رهایی نیست، این زندان
زمین خشکیده و خالیست
برهنه گشته است ایمان
ندارد بوم نقاشی
نفس از گریه پیران
دل بیمار می خواهد
کند شادی ز این عصیان
تامل کن یک لحظه
بغل کن پهنه ی ایران

منصور نصری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.