ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
مانده ام در پس این کوچه که یاری برسد
عشق مه چهره و گلگونه عذاری برسد
گوش بر حلقه ی درگاه نهادم تا دیر
تا که درمان شود این زخم هَزاری برسد
دل که وامانده شد از دوری ناهنگامش
منتظر مانده که از راه نگاری برسد
چشم ها خیره به رَه تیره شد از غیبت او
سالها می گذرد تا که دچاری برسد
حکم این راه نباشد به سر و پا بروی
چون که یوسف بشوی عاشق زاری برسد
این هوا تشنه این است که با او باشد
کاش باران بزند روح بهاری برسد
عاشقانه بِنِشینم به سر کویش تا
از هوای ره او گرد و غباری برسد
در ره عاشقی ام ترس من این است مباد
غیر ِ من پای نگاری به کناری برسد
فریما محمودی