ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
کاش از آن گذر نمی گذشتم
آنچه دیدم اسیرش نمی شدم
چه زیبا و فرخنده روز
آن نگاه نافذ در وجودم
مسخ شدم ، مست شدم ، آتش گرفتم
همه چیز در خود داشت
اغوا نمود به یک نظر
آن جان عاشق کش
و به ناگاه محو شد
درزیر نور ماه
بی تاب و سرگردان
اشک ریزان و دست بر گریبان
بدنبال او گشتم رها و بهت زده
آری خودش بود
آن خرامان ره پویان
آن مستان نفس کشان
در پیش رهگذران بی خبر از حالم
مجنون گریز از جا و مکان شدم
دست آوردم یک دل شد
از جنس شرحه شرحه
سبک و شاد و مسرور
یک جان به مسلخ یار بردم
جان نثار گشتم در برابرش
سوختم ، خاکستر در زیر پایش شدم
حسین رسومی