فکری به حالِ آهُوانِ بیشه کن

فکری به حالِ آهُوانِ بیشه کن
با عاشقانْ رسمِ مدارا پیشه کن

با من بمان ای نونهالِ ارغوان
اینجا درونِ خاکِ قلبم ریشه کن

فرهادْ تنها مانده با صد بیستون
اصلا نه من، لطفی به حال تیشه کن

خواهی بزن، خواهی بکش، اما نرو
گاهی به ماندن در بَرم اندیشه کن

نادیده هر شرطی که بُگذاری قبول
باشد بیا خونِ مرا در شیشه کن


مصطفی خادمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.