مینشینم رو به دریا دست در دستان ساحل

مینشینم رو به دریا دست در دستان ساحل
می زنم ساز خدایی از تو وبی خانمان دل
آفتم,دنیا گریزم, غافل ازخواب وخیالم
شربتی نوشیدم از عشق که چنین شد پر وبالم
نقش خاکستری ورنگ در میان ابر وباد است
با صدای نم نم عشق هر دلی بی پرده شاد است
شاکر از بنیان هستی با تو ام در اوج ومستم
گرچه نزدت رو سیاهم ,در رکاب تو نشستم
آب ورنگ چنگ دنیا تارها در هم تنیده
می زنم بر تار هستی گرچه دستانم بریده
خواب وخاموشی ندارد لحظه های با تو بودن
حاصل عمرم فدای لحظه ای از تو سرودن


هومن ایران زاده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.