از در درآ, تنهایی ات را نذر من کن

از در درآ, تنهایی ات را نذر من کن
زیبای من... زیبایی ات را نذر من کن
سر تا به پا, گنجینه ای از عشق داری
مثقالی از دارایی ات را نذر من کن
یک جنگل وحشی خزیده در تن تو
معجون گل آرایی ات را نذر من کن
مسحورم از وهم شراب آلود چشمت
ته مانده ی بینایی ات را نذر من کن
تلفیقی از چشم سیاه و گیسوانت
منظومه ی یلدایی ات را نذر من کن
لب های من دارد عطش تا لب بنوشم
یک استکان چایی ات را نذر من کن

ابری مبادا روزگارت ...گر چنین باد
یک عمر باران زایی ات را نذر من کن
خواهی که آدم باشم و آدم بمیرم
یک جو دل حوایی ات را نذر من کن

سیدقاسم حسینی سوته

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.